چه چیزهایی سبب ترس کودکان می شود ؟

راه های مقابله با آن چیست ؟

کودکان با توجه به شرایط سنی خود ، نسبت به بعضی چیزها ، اشیا و محیط پیرامون خود ترس دارند.

مثل ترس از حیوانی خاصی، تاریکی ، غریبه ،آمپول ، مدرسه ، دکتر، اسباب بازی های بزرگ پارک ها مثل سرسرها،ترس از بلندی ( ارتفاع) ، هیولا،خون ،سایه ، فیلم ها یا کارتون های ترسناک ، کابوس شبانه ، ترس از گم شدن ،دزد ،نشستن در دستشویی ، لولو ، حمام کردن و آب و ...

ترس کودکان گاهی ناشی از ترس والدین ( مادر ) می باشد .

مادر از چیزی می ترسد و آن ترس در دل کودک نیز رخنه می کند.

عکس قضیه نیز گاهی امکان دارد که مادر از چیزی می ترسد و کودک از آن نمی ترسد و با خنده به مادرش می گوید تو بزرگی نترس ، ترس نداره ...

گاهی تهدید های والدین یا دیگران سبب ترس کودک می شود :

وقتی کودک اشتباهی انجام می دهد ، مادر او را از چیزی می ترساند.

بجای ترساندن کودک باید با او صحبت کرد ، چون تهدید کودک عجز مادر را نشان می دهد.

کودک شیطنت می کند و مادر می گوید : خاله آمپول می زنه ها !

کودک مریض شود و از دکتر رفتن امتناع می ورزد و می گوید دکتر نمیام بهم آمپول می زنه...

مادر( با دلسوزی ): آمپول که درد نداره

در صورتی که بعضی آمپول ها درد دارند و با این حرف به او دروغ می گوییم و فکر می کند آمپول زدن برای تنبیه او می باشد .

اما اگر مادر با لحن جدی و اعتراض بگوید تو شیطونی کردی / یا هله هوله خوردی مریض شدی باید آمپول بزنی ...

ترس کودک را مضاعف می کند و امکان دارد تا بزرگسالی بماند.

برای کاهش ترس کودک از دکتر و آمپول ، لوازم پزشکی اسباب بازی و لباس سفید پزشکی کودکانه تهیه کنیم و براش توضیح بدیم هر کدوم از لوازم پزشکی مال چیه و ازش بخوایم ما رو معاینه کنه و باهاش بازی کنیم و بگیم دکتر رفتن همیشه به معنای آمپول زدن نیست.

پس برای تنبیه ، کودک خود را از چیزی نترسانیم.

مثلا بگیم : اگه غذا زیاد بخوری دلت درد می گیره دیگه نتونی غذای خوشمزه بخوری / حرف مامانو گوش نکنی یا با داداشی دعوا بگیری خدا جایزه تو کم می کنه ...

کودکان گاهی در نیمه های شب در حالی که گریه می کنند یا داد می زنند از خواب بیدار می شوند یا همان طور می خوابن.

اگر خوابست دستش را بگیرید یا در خواب بغلش کنید.

اگر بیدارشد بغلش کنید یا روی بدنتان بخوابانید و سرش را نوازش کنید و با دلداری و حرف زدن آرامش کنید : نترس عزیزم مامان ( بابا ) پیشته ، هیچی نبود ، فدات بشم. خواب دیدی ، همش الکی بود ...

هنگام خواب از تاریکی و خاموشی می ترسد ، از شب خواب استفاده کنید تا بخشی از فضای خانه روشن باشد و محدوده 3 تا بالاتر باشد برایش توضیح دهید که تاریکی زیادم ترسناک نیس و وقتی تاریک می شه می تونیم راحت تر بخوابیم ، نور زیاد چشممونو درد میاره ...

عروسک مورد علاقشو بدین بغل کنه ...

دستشو رو بگیرین و قصه بخونین تا خوابش ببره و بگین اگه از خواب بیدار شد خواهر بزرگترش یا شما رو صدا بزنه و باهاش حرف بزنین تا به آرامش برسه.

یا از سایه می ترسه ، می گیم تو تاریکی یا زیر نورشمع و آفتاب ، سایه ما و اشیا می یفته ، براش انجام بدین تا بدونه شکلی که ایجاد می شه مال پرده یا خودش که بزرگتر می شه ...

کارتون هایی که سبب ترسش می شه رو نزارین ببینه ، تا ترس از هیولا و غول آزارش نده و براش توضیح بدین هیولا وجود نداره و کسیو نمی خوره ، بعضی حیوونا بزرگن ولی تو باغ وحش و جنگلن ، باهامون کاری ندارن.

وقتی به پارک می ریم از سرسره می ترسه ، کمکش کنیم و رو سرسره بزاریم و نگهش داریم تا آروم سر بخوره ...

 

یا فضای سرسره سربستست ( پوشیده ست ) و کودک می ترسه ، بهش بگین ترس نداره ، من این پایین می شینم و تو رو نگاه می کنم ، کم کم ترسش می ریزه .

از نشستن تو دستشویی یا لگن می ترسه ( 1-3سال) ...

باهاش تمرین کنید و اسباب بازی های کوچک و مورد علاقشو ببرید و تشویقش کنید تا به مرور زمان رو لگن نشستن و دستشویی نشستن علاقه مند می شه ...

از حمام کردن و آب بازی می ترسه ...

اسباب بازی های بادی مثل کاناپه بادی ، وان کودکانه ، استخر بادی کودکانه ، عروسک های نرم کوچک و صدا دار و ... براش تهیه کنید و رو کاناپه یا استخر بادی پر ازآب بنشونیدش و اسباب بازی دستش بدین و شعر بخونین و نازشو بکشین و آب آروم بهش بپاشین تا شاد بشه و کم کم زیر دوش بگیرین.

یا وقتی بیرون می ریم از غریبه ها یا دوستی که خیلی وقته ندیدیمش می ترسه و نزدیکش نمی شه ...

یادش بدیم و براش توضیح بدیم وقتی با ما بیرون می یاد ، دست ما رو بگیره و حرف گوش کنه و در حوالی و نزدیک چشم ما فقط کمی جلوتر باشه تا دچار ترس نشه و اطمنان بدیم مواظبت هستیم.

یا از کسی که نمی شناسی شکلات نگیر و گفت باهام بیا ببرمت پارک ، بگو نه ، اون خانم و آقا که می بینی نزدیکمن مامان بابامن ، اجازه ندارم با شما بیام.

یا ترس از گم شدن داره و یا از ما کمی جلوتر افتاد و در دید ماست ولی خودش ناگهان می ترسه یا اشتباها یه مسیر دیگه می ره ...

زودتر خودمون بهش نزدیک کنیم ، دستشو بگیریم یا در آغوش بکشیم و دلداریش بدیم که نترس انشالله گم نمی شی ، مراقبت هستیم ، تو هم مواظب باش ، جاهای شلوغ دستتو بده به من ، یا اگه گم شدی نترس ، ( 4 تا بالاتر ) به عمو پلیس یا عمو بگو اسمتو ، ما میایم دنبالت یا جایی که اسم گمشدگان رو اعلام می کنند ، یا در جیب لباس کودک یا کیف کوچک کودکانه ای که به پشتش آویخته شده ، شماره تلفن ضروری ، آدرس  و همراه، خودتان و اعضای خانواده و پدربزرگ مادربزرگ را یادداشت کنید و در کیفش بگذارید و بگویید نترسد و گریه نکند و یا از کنار پیاده رو برو و مواظب باش یا به عمو مغازه ای بگو گم شدی ...

کودکان 6 -7 ساله از مدرسه رفتن خوف دارند .

آنها را تشویق کنیم که مدرسه معلمانی مهربان دارد و شعر و درس یاد می گیرد و دوستان جدیدی پیدا می کند و شاخه گلی تهیه کنید تا در جشن ورود به مدرسه به معلمش بدهد و بگویید قرارنیست از آنها ( والدین ) دور شود ،

در مدرسه درس می خواند و با دوستانش بازی می کند و با هم نان و پنیر می خورند و تفریح در حیاط دارند و بعد از درس به خانه می آیند.

تا کم کم از وابستگی والدین بیرون بیایند و ترس از مدرسه بریزد.

پس به این نکته توجه داشته باشیم که کودکان را بی جهت نترسانیم تا در جسم و روان آنها ضرری نرسد.

تحقیرشان نکنیم که تو ترسویی ، بگوییم تو قبلا از تاریکی می ترسیدی ولی حالا بزرگ شدی ، مرد شدی دیگه نمی ترسی ، مردا که از تاریکی نمی ترسن.

پسرم قویه ، نمی ترسه ، شجاعه ...

یا بگیم آدم بزرگام گاهی می ترسن مثل پله برقی یا تو نمی ترسی عزیزم ...

مگر اینکه در کودکان شما ترس روانی و حادی وجود داشته باشد تا با مشاوره و نزد روانشناس حل شود.